چرا ماداگاسکار 2 یک فیلم کامل است.

من فقط ماداگاسکار 2 را تماشا کردم و می خواهم نظر خود را در مورد اینکه چرا ماداگاسکار 2 فیلم عالی است به اشتراک بگذارم (لطفاً راحت باشید ، اینجا آماتور).

ماداگاسکار 2 پیش فرض مشابه پیش درآمد خود را دارد ، شخصیت های اصلی در مکانی ناشناخته گیر می کنند و مجبور می شوند خود را با آن وفق دهند و در عین حال سعی کنند ناامنی های خود را حل کنند ، اما فیلم دوم پیش فرض را می گیرد و فقط نابود می کند.

فیلم با معرفی پدر الکس ، زوبا و نوزاد الکس که دوباره در دشت ساوانا آغاز شده است ، آغاز می شود. از این طریق می فهمیم که او در وهله اول چگونه به نیویورک رسیده است. در حالی که پدرش در حال جنگ بود ، شکارچیان او را فریب دادند ، پس از جنگ ، زوبا متوجه شد که چه اتفاقی افتاده است و شروع به تعقیب شکارچیانی کرد که الکس را ربوده بودند. پس از اصابت گلوله به گوش شکارچیان ، زوبا از کامیون آنها سقوط می کند و الکس از آن در رودخانه سقوط می کند و پس از اینکه زوبا دوباره به هوش می آید ، دوباره فکر می کند که الکس آنجاست ، اما دوباره الکس در آنجا بود رودخانه در این مرحله و او هیچ ایده ای نداشت. این کل سکانس عشق یک پدر و مادر نسبت به فرزندشان ، فداکاری ، قدرت و اراده والدین در هنگام به خطر افتادن فرزندشان ، پیوند ناگسستنی والدین و فرزندان را به ما نشان می دهد. این سکانس واقعاً شگفت انگیز است و خوشبختانه تنها این سکانس نیست.

سپس فیلم به جایی می رسد که قهرمانان ما (الکس ، مارتی ، ملمان ، گلوریا و پنگوئن ها) در حال آماده شدن برای رفتن به خانه خود به نیویورک با هواپیمایی هستند که آنها دوباره ساخته بودند ، اما همانطور که وارد می شوند ، پادشاه جولیان به آن پیوست. آنها و آنها باید آن را بپذیرند ، زیرا او خود پادشاه اعلام شده است. هنگامی که آنها در هواپیما هستند ، بالاخره شروع به پرواز می کنند ، البته مسئول هواپیما ، پنگوئن ها هستند.

تقریباً در یک ساعت خوب شاید در پرواز کمتر ، هواپیما شروع به سقوط می کند و در یک ساوانا فرود می آید ، اما نه هر ساوانی ، آنها در ساوانایی که الکس واقعاً از آنجاست فرود می آیند ، همانطور که در سکانس آغازین نشان داده شده است. در ابتدا به نظر نمی رسد که خدمه واقعاً از این ساوانا استقبال می کنند ، اما وقتی زوبا متوجه شد که در واقع این الکس است ، او بیگانه می شود ، زیرا فکر می کند فرزندش توسط آن شکارچیان کشته شده است. خوشبختی و خوشحالی در چشمان زوبا در آن لحظه وصف ناپذیر است ، دیدار مجدد کودک با والدین گمشده شان زیباترین چیز در جهان است.

همانطور که این باند در گروه های فردی خود توسط همه پذیرفته می شود ، آنها ابتدا آن را دوست دارند ، اما یاد می گیرند که این خیلی خوب نیست ، دقیقاً مانند احساسی که یک کودک پس از شروع مدرسه دارد.

الکس اولین کسی است که این موضوع را فهمید. هنگامی که الکس مشغول انجام کار تشریفاتی بود که باید با یکی از هم سن و سالان خود ، شرور مبارزه کند ، ماکونگا به او می گوید که گاو نر ، سخت ترین و بزرگترین شیر ممکن را انتخاب کند ، تا بتواند آلفا شود و ساوانا را هدایت کند. این از آنجا که الکس نمی تواند بجنگد ، م worksثر است ، به علاوه فکر می کرد این یک مسابقه رقص است. الکس الاغش را تحویل خودش می دهد و پدرش ، آلفای فعلی ، مجبور است او را از ساوانا بیرون کند ، اما به جای این کار ، او زندگی می کند زیرا آلفا و ماکونگا در آن مکان حضور پیدا می کنند و الکس و خانواده اش را تبعید می کنند. اکنون ، از طریق کل این اتفاق ، سو Alex تفاهم بزرگی بین الکس و پدرش رخ داده است. زوبا فکر کرد که او یک پادشاه است ، همان الکس ، او پادشاه نیویورک است ، و به جای جنگیدن ، رقصید و مردم تشویق کردند. اینجاست که ما به ناامنی الکس پی می بریم: خوب نبودن با شخصی که بیشتر به دنبال او هستید ، در این مورد ، پدر شما. از طرف افرادی که دوستشان دارید هیچ تشویق و عشق دریافت نکنید ، فقط بخاطر اینکه آنها کاری را که شما انجام می دهید دوست ندارند. این یکی از مواردی است که بیشتر نوجوانان باید با آن کنار بیایند و فیلم کاملاً از پس آن برمی آید.

مطلب پیشنهادی  چه فیلمی بیشترین زمان را برای معرفی شخصیت اصلی می برد؟

اکنون برای مارتی: هنگامی که مارتی برای اولین بار با گورخرهای دیگر آشنا شد ، متوجه شد که آنها دقیقاً مانند او هستند. آنها از طریق آنها صحبت می کنند ، عمل می کنند ، فکر می کنند ، همه چیز یکسان است. و در ابتدا ، مارتی این کار را دوست دارد ، اما بعداً وقتی که او به باغ های گورخر دیگر عمل باغ وحش خود را یاد می گیرد ، که برای همیشه فراگرفت و یاد گرفت ، می بیند که هر گورخر در اولین تلاش خود این کار را کاملا انجام داده است. این زمانی است که مارتی می فهمد که خاص نیست و دیگران نیز مانند او می توانند این کار را انجام دهند. این مسئله دیگری است که نوجوانان باید با آن روبرو شوند ، ترس از لال بودن ، کسی نبودن ، فقط جو متوسط ​​تا آخر عمر. و هنگامی که الکسی به دنبال گورخرهایی می گردد که همه به یک شکل به نظر می رسند ، مشکل مارتی برطرف می شود ، الکس با موفقیت به مارتی اشاره می کند. چرا؟ الكس Beacuse الكس مارتی را به عنوان یك دوست واقعی می شناسد ، او به ما می آموزد كه بیرون مهم نیست ، مهم این است كه درون ، شخصیت شما ، AKA باشد: شما واقعی!

و حالا نوبت گلوریا است! گلوریا در اینجا به نوعی یک داستان خسته کننده دارد ، اما به هر حال شگفت آور است. بنابراین اساساً گلوریا پسری را پیدا می کند ، چیزی که او می خواست ، اما سپس می فهمد که او فقط به او علاقه دارد زیرا ، و من نقل قول می کنم: “او بزرگ است ، چاق است و چاق و چله است”. این پیام به نوعی فقط برای دختران است ، اما من دریافتم که 2 معنی دارد. معنی اول این است که شما نباید با کسی بمانید ، یا با کسی باشید که شما را می بیند و مانند یک شی با شما رفتار می کند. این پیام زیبایی است که 110٪ درست است. معنای دوم در واقع ترس بسیاری از مردم از این است که آنها هرگز عشق واقعی خود را پیدا نخواهند کرد ، زیرا داغترین مرد با گلوریا است اما او می بیند که او را به عنوان یک شی می بیند ، اما سپس ملمان دخالت می کند و به Moto Moto می گوید که اگر به عنوان او خوش شانس بود که هر روز گلهای گلوریا را می خرید ، هر روز برای او یک تخت خواب و صبحانه می گیرد و او را بخاطر داشتن یک شخصیت شگفت انگیز و نه بدنش گرامی می دارد. صحبت از این است که حالا وقت ملمان است.

داستان ملمان تا حد زیادی قابل روایت است. او با دریافت عنوان پزشک کارگر خود را آغاز می کند زیرا می فهمد که هیچ پزشکی در آنجا وجود ندارد و هیچ کس بهتر از او صلاحیت ندارد. پس از سرگرم شدن با پزشک بودن ، او می شنود که گلوریا با موتور قوی ، بزرگ ، چاق و چله ، قرار ملاقات می گذارد (btw او عاشق گلوریا است). پس از شنیدن این حرف او واقعاً ناراحت می شود ، که قابل درک است ، زیرا او به گلوریا فشار می آورد ، او غمگین است و ما همدردی می کنیم. بعد از اینکه پادشاه جولیان به او توصیه کرد که فقط صادق باشد و احساس خود را به او بگوید ، او این کار را می کند و در آخر دختر را بدست می آورد. ترس ملمان این بود که او هرگز عشق پیدا نمی کند. این چیزی است که بسیاری از مردم ، از جمله من ، تجربه می کنند. پیام فقط انجام آن ، و شجاع بودن ، بهترین پیامی است که آنها می توانستند به ما بدهند.

در پایان همه فدیه می شوند. الکس با انجام کاری که خود بهتر می داند – رقصیدن ، پدر و خودش را از خوردن نجات می دهد و پدرش سرانجام می پذیرد که پسرش شاید ساخته نشده باشد که یک شیر خشن و شدید باشد و اشتیاق او در جایی دیگر پنهان باشد. مارتی می فهمد که او به سبک خودش مانند همه خاص است. گلوریا Moto Moto را رها می کند و می بیند که افرادی مانند ملمان معامله واقعی هستند و ملمان جرات می یابد که عشق خود را اعتراف کند ، که کاملاً نتیجه می گیرد.

پنگوئن ها و پادشاه جولیان برای اثر کمدی اینجا بودند ، بنابراین چیز زیادی برای گفتن وجود ندارد.

به طور کلی ، ماداگاسکار 2 فیلم کاملی است و 5 + / 5 می شود. با تشکر از شما برای خواندن

پاسخی بگذارید