داستان NeverEnding: آیا هیچ یک از شما برای باستین یا اتریو دلسوز نبودید؟

باستیان فقط وقتی بچه بودم آزارم می داد. همه آن ناله ها و ادامه دادن ها و سپس برش کلاس ها فقط برای این که او بتواند کتابی را در بعضی اتاقهای زیر شیروانی بخواند. اول اینکه ، او از کجا می داند که اتاق زیر شیروانی دارد و دوم اینکه چرا به کلاس نروید و سپس در راحتی خانه خود کتاب را بخوانید. حتی قلدرها نیز این حد متوسط ​​نبودند. مطمئناً قرار دادن باستیان در سطل آشغال اشتباه بود اما می توانید بگویید باستیان این بچه شیطانی بود که از گفتن به همه چقدر خواننده بود لذت می برد. پسران دوست ندارند احمق خوانده شوند ، حتی اگر این امر ضمنی باشد. اگر باستیان خود را فروتن کرده بود ، دیگر او را انتخاب نمی کردند.

مطلب پیشنهادی  چگونه می توانید با اظهار نظر مخالفت کنید که می گوید جوکر راننده تاکسی Rip off است؟

در مورد اتریو ، آیا او واقعاً انتظار داشت که اوقات راحتی داشته باشد؟ او بیشتر “ماجراجویی” خود را با گریه و ناله گذراند. دنیای او ، Fantasia ، در آستانه پایان است و او به دلیل از دست دادن دوستانش افسرده است. این خیلی بد است اما گه وقتی اتفاق می افتد که شما باید دنیا را نجات دهید و گرگینه ای می خواهد شما را بخورد. این مثل این است که چرا او حتی سر کودک ملکه فریاد می کشید؟ بچه ، مقداری زاناکس بگیر.

پاسخی بگذارید