تا به امروز “فرانكشتاین مری شلی” سال 1994 همچنان گیج كننده ترین بدترین اقتباس كتاب است كه من دیده ام.

من هر پنج یا شش سال یک بار به این فیلم برمی گردم و دوباره سعی می کنم آن را دوست داشته باشم. من فرانكشتاین ، رمان اصلی را دوست دارم. این کتاب داستانی شماره یک مورد علاقه من در تمام دوران است. این ترکیب کاملی از داستان های علمی-تخیلی ، ترسناک ، مهیج ، درام ، تراژدی و اخلاق است. من آن را بارها خوانده ام و دوباره خوانده ام بیش از آنکه بتوانم حساب کنم و چیزی که هر بار مرا برمی گرداند عشق من به نثر است. شلی با انتخاب کلمه و ساختار جمله کاملاً درخشان بود. در بعضی مواقع مثل اینکه من حتی یک رمان نمی خوانم بلکه نوعی شعر حماسی است. برخی از گفتگوی های هیولا و مونولوگ های دکتر شبیه نوشته های ایوب در کتاب مقدس است ، روشی که پدرسالار پیر در مورد وضعیت متاسفانه خود در زندگی به شعر می پرداخت.

دو خط مورد علاقه من در کتاب (فقط برای نشان دادن زیبایی نوشته ها):

“” چقدر احساسات ما قابل تغییر هستند ، و چقدر عجیب است که چسبندگی به زندگی حتی در بیش از بدبختی هم داریم! ” – ویکتور فرانکشتاین

و

> “فرشته افتاده تبدیل به یک شیطان بدخیم می شود. با این حال حتی آن دشمن خدا و انسان در ویرانی خود دوستان و همدستان داشت. من تنها هستم.” – هیولای فرانکشتاین

من می توانم کتاب را برای هزار کلمه دیگر ستایش کنم اما برای تغییر چرخش به فیلم ها ، همیشه وجود یک اقتباس قطعی فیلم ناامید کننده است.

فیلمی که به نظر می رسد اقتباسی “تلاش” کرده است ، فیلمی است که این اهداف را همان جا عنوان می کند: “Frankenstein مری شلی”.

بدون تردید ، بهترین قسمت فیلم رابرت دنیرو است که به راحتی می توانست این فیلم را در جایی که با آن تماس گرفته یا هامی داده بود ، نسبت به بهترین اجرای شایسته Razzies ، بسازد.

در عوض ، او آن را می آورد.

او با تعادل صحیح پاتوس ، عصبانیت ، گیجی و تنفر از خود ، بخشی از هیولا را بازی می کند. این یک تفریح ​​کامل از هیولا نیست که در آثار شلی به تصویر کشیده شده است ، اما وفادارانه ترین برداشتی است که ما در میان اکران های اصلی فیلم داشته ایم.

همانطور که فیلمنامه است. منظور من این است که “باوفا ترین” در میان اکران های اصلی فیلم است. بزرگترین تغییر از کتاب به فیلم در واقع تغییری است که من بدش نمی آید. بدیهی است که ، در یک دنیای کامل ، من وفاداری را ترجیح می دهم ، اما اگر می خواهید تغییری ایجاد کنید ، افزودن عروس فرانکشتاین چیز بدی نیست. نوعی عنصر طرح است که به نظر می رسد کتاب هنگام مطالعه تقریباً به آن دست می یابد ، فقط برای اینکه شلی به سادگی “به آنجا نرود”. فیلم این کار را می کند و من از آن بیزار نیستم.

مطلب پیشنهادی  شرلی | VOD | یکی دیگر از عملکردهای عالی و در عین حال عجیب الیزابت ماس. من عاشق فیلم هایی هستم که به آرامی از کنترل خارج می شوند.

فیلمنامه مشکل فیلم نیست. فرانک دارابونت به عنوان نویسنده شناخته می شود و نظرات او در مورد فیلم بزرگترین مشکلی را که در این فیلم دارم برجسته می کند …

> وقتی فیلم را تماشا می کنم یک اثر داپلگانگر عجیب و غریب وجود دارد. به نوعی شبیه فیلمی است که من نوشتم ، اما اصلاً شبیه فیلمی نیست که نوشتم. حوصله ظرافت ندارد. حوصله لحظه های آرام را ندارد. دوره صبر ندارد. این کار بزرگ و بلند و بی صدا است و در هر نوبت ممکن توسط کارگردان تغییر شکل می یابد. به طور خلاصه ، این اثر کاملاً متفاوت بود. نمی دانم چرا برانا نیاز به ساخت این فیلم بزرگ و بلند داشت … مواد ظریف بود. کتاب شلی از بسیاری جهات در آن جا وجود داشت ، اما بسیار ظریف است. نمی دانم چرا این تلاش اپرا در ساخت فیلم بود. کتاب شلی اپرا نیست ، خیلی به شما زمزمه می کند. فیلم فیلم بدی بود. این واترلو من بود. همان جایی است که من به عنوان نویسنده فیلمنامه بیشترین لگد را به الاغم وارد کردم … [Branagh] واقعاً مسئولیت این فیلم را به عهده گرفت ، که مناسب بود. آن فیلم کاملاً دید او بود. اگر آن فیلم را دوست دارید می توانید تمام گل های رز خود را به پای Ken Branagh بیندازید. اگر از آن متنفر بودید ، نیزه های خود را نیز به آنجا بریزید ، زیرا این فیلم او بود.

کنت برانا واقعا یک بازیگر عالی است و او واقعاً کارگردان خوبی است ، اما انتخاب هایی که با این یکی انجام داده فقط مرا آزرده خاطر می کند. اهداف او با این فیلم با آنچه من در مورد فرانكشتاین دوست دارم سازگار نیست. من فرانكشتاین را خواندم و اسیر فاجعه شدم و واقعاً تحت تأثیر نثر قرار گرفتم.

Frankenstein از Branagh اجازه نمی دهد هر زمان احساساتی رخنه کند. این قطعه مانند یک موزیک ویدیوی MTV بریده می شود ، با جلوه های صوتی بمب گذاری شده پوشانده می شود و با زوایای ناخوشایند دوربین عکاسی می شود. بلند ، پر زرق و برق ، هامی ، و بیش از حد بالا است که جدی نمی گیرد.

دوست دارم افکار براناگ را در مورد اینکه چرا فیلم را به روشی که خودش ساخته ساخته بشنوم ، زیرا همانطور که می گویم کارگردان بدی نیست. او Uwe Boll نیست. او به اندازه کافی خوب است که این فیلم را از نظر لحن وفادار جلوه می دهد اما عمداً آن را به همان روشی که در عوض ساخته ساخته است. مرا گیج می کند.

و هنوز هم ، با گذشت بیش از یک ربع قرن ، “فرانکشتاین” از مری شلی همچنان “وفادارترین” اقتباسی است که هالیوود منتشر کرده است.

این مرا ناراحت می کند.

پاسخی بگذارید