افکار بعد از تماشای پالم اسپرینگز که من تاکنون در هیچ کجا ندیده ام تکرار شود؟

شاید من فقط به جاهای مناسب نگاه نکنم ، اما فکر کردم یکی از معانی “آشکار” یادگیری چگونگی رشد و پیشرفت با زندگی است.

نایلز مردی بالغ است که در همان روز بارها و بارها زندگی کرده است و کاری که انجام می دهد هیچ عواقبی ندارد. او در مورد چگونگی معنایی برای آن صحبت نمی کند.

سپس دختری به تصویر می رود ، آنها شروع به دوست داشتن یکدیگر می كنند ، و او می گوید تنها راهی كه می توانند در كنار هم باشند این است كه اگر او فرصتی را با خود برد تا امتحان كند و به واقعیت برگردد جایی كه زندگی آنها معنایی خواهد داشت و اعمال آنها خواهد بود. دوباره عواقب او در ابتدا تمایلی ندارد ، اما پس از آن تصمیم می گیرد که جهشی از ایمان را با خود بکشد ، زیرا “مرگ با او بهتر از زندگی بدون او است.”

مطلب پیشنهادی  اتحادیه اروپا ممکن است اجازه ورود بازیگران و خدمه آمریکایی را ندهد که باعث می شود همه فیلمبرداری ها حتی بیشتر به تعویق بیفتد.

برای من ، “حلقه” ای که نایلز در آن گیر کرده است نمادی از “حلقه” است که بسیاری از مردم تصمیم می گیرند خودشان را در زندگی گیر بیاورند: همان روال قابل پیش بینی که در آن همه چیز سرگرم کننده و آسان است و هیچ چیز به معنای واقعی چیزی نیست.

انتخاب او برای رفتن با سارا این است که او می آموزد که از زندگی فرصتی بگیرد و درک کند که برخی از مواردی که او فکر می کرد ترسناک و ناشناخته است ، اکنون ارزش استفاده از این فرصت را دارد (این نوع موضوع کمی در طول مکالمه خود با روی در خانه او فکر می کنم)

آیا شخص دیگری آن را از این طریق دید ؟؟

پاسخی بگذارید